تبليغاتX
شبکه

شبکه

نقدوراهکار

قاب کوچک

عجب چقدر زود دیر می شود . انگار همین دیروز ُ نوروز بود. اول از همه دوستانی که ازم می خواستن پست جدید بذارم و به دلایل مختلف نتونستم معذرت می خوام.

دوستانی که موفق نشده بودن حرفهای اضافه منو با روزنامه جام جم بخونن ازم خواستن که مصاحبه ام رو  در وبلاگ قرار بدم.ببخشید که دیر شد آخه احساس می کردم که فقط وقت شما عزیزان رو می گیرم.

 

گفتگو با محمدرضا سلماني، گوينده خبر
رسانه با وجود مخاطب است‌كه نفس مي‌كشد
تحولي را كه در ساختار خبر و اجراي آن شاهد هستيم بر كسي پوشيده نيست. امروز در رسانه ملي شاهد بخش‌هاي مختلف خبري هستيم كه ساختاري متفاوت نسبت به گذشته و به عبارتي به روز را دارد. گويندگي مي‌تواند نقش بسزايي در تعامل و ارتباط موثر در اين بخش‌ها با مخاطب داشته باشد. به همين مناسبت يكي از بخش‌هاي خبري كه در ساعت 20 از شبكه خبر هر روز مهمان خانه‌هايمان است را در گفتگويي با يكي از گويندگان اين بخش به بررسي مي‌نشينيم. گفتگوي ما با محمدرضا سلماني پيش‌روي شماست.

آقاي سلماني در ابتدا از خودتان بگوييد.

با تشكر از شما كه به شبكه خبر سر زديد. متولد 1353 از شهر يزد هستم و از سال 1375 با ليسانس ادبيات فارسي وارد صدا و سيماي مركز يزد شدم. قبل از ورود به اين حوزه، از بازيگري تئاتر كار خودم را شروع كردم و در ادامه اجراي برنامه‌هاي صبحگاهي را در راديو به مدت 3 سال بر عهده داشتم. با ورود به سيماي يزد اجراي برنامه‌هاي متعددي را همچون سردبيري و گويندگي خبر، گزارشگري و مستندسازي را انجام دادم و 2 سال پاياني حضورم در شهر يزد عهده‌دار مديريت روابط عمومي اين مركز بودم. در مجموع بعد از 9 سال فعاليت در شهر عزيزم، در سال 1384 به تهران منتقل و در شبكه خبر مشغول انجام وظيفه براي مردم كشورم شدم. هم‌اكنون دانشجوي ترم آخر كارشناسي ارشد ارتباطات هستم.

برايم جالب است كه شما تئاتر هم بازي مي‌كرديد. حضور در تئاتر چه تاثيري در روند كار شما در راديو داشت؟

در سن 11 سالگي اولين حضورم را در تئاتر با موضوع دفاع مقدس تجربه كردم و اين مقدمه‌اي بود براي تلاش بيشتر در اين عرصه و در زمان تحصيل در دبيرستان و دانشگاه، آخرين كارم به نام «آهو دختر شهر آفتاب» كه به جشنواره تئاتر فجر هم راه پيدا كرد و در سال 1375 حضور موفقي در جشنواره داشت.

همزمان با ورود به صداوسيما، حضورم در صحنه تئاتر به دليل مشغله‌هاي كاري متوقف شد و با تجربه مناسب از اين سال‌ها و دوستان و اساتيدم، دوران جديدي را در اجرا و گويندگي آغاز كردم. شايد بهترين تجربه‌ام، همان 3 سال اجراي زنده برنامه‌هاي صبحگاهي راديو بود.

به حضور خود در برنامه زنده اشاره كرديد و از اين 3 سال حضور دوران موفقي را ياد كرديد. دليل اين موضوع از منظر شما به عنوان يك گوينده چيست؟

ببينيد، اساسا حضور در راديو ويژگي‌هاي خاصي را براي هر فرد، بويژه گويندگان در بر مي‌گيرد. از ويژگي‌هايي كه مي‌توان به آن اشاره كرد لحن، اعتماد به نفس و قدرت بيان، تمركز بالا، اطلاعات و از همه مهم‌تر شناسايي بيش از پيش مخاطب است كه گوينده را وادار به مطالعه مي‌كند تا برنامه‌‌اي در خور شنوندگان ارائه شود. به خاطر همين موضوعات است كه بسياري از گويندگان و مجريان كار در راديو را تجربه كرده‌اند و خود را مديون راديو و اجراي زنده روي صحنه مي‌دانند.

وارد حوزه خبر شويم. تغيير در ساختار خبر را به عنوان گوينده چطور مي‌بينيد؟

اگر موافق باشيد در ابتدا كمي به تاريخ خبر اشاره كنم كه در پاسخ به سوال شما موثر است. سير تكاملي خبر از گذشته كه بشر از كي، چرا و چگونه به ماهيت پيام پي برده است و سعي در انتقال آن داشته را مي‌توان اين‌گونه نتيجه گرفت كه برقراري ارتباط با ديگران، ‌پاسخي به نياز دروني انسان‌هاست. اطلاع‌رساني به مدد تكنولوژي‌‌هاي نوين ارتباطي در عصر ارتباطات توسعه‌اي همه‌جانبه داشته است. انتقال اخبار در كوتاه‌ترين زمان ممكن، از شهري به شهر ديگر و از كشوري به كشور ديگر ساختار كهنه اطلاع‌رساني را از بين برده و روياي جهاني واحد با نظم بين‌المللي را شكوفا كرد.

حالا مردم جهان به هم وابسته‌اند و كوچك‌ترين اتفاق از ركودهاي اقتصادي گرفته تا رويدادهاي ورزشي به نوعي بر زندگي و كار تاثيرگذارند. تمام اين اثرها از يك واژه ناشي مي‌شود و آن خبر است.

در كسري از ثانيه هم خبر در حال تغيير است و هم اطلاعات ثانيه به ثانيه به روز مي‌شود. شبكه‌هاي خبري در مسير تحول هستند و نسبت به اتفاقات فوق در حال تحولند. مگر مي‌شود با وجود اين همه تغييرات، ساختار خبر با اين همه اهميت ثابت بماند؟

به نكاتي خوبي اشاره كرديد همچون به روز بودن و تحول در خبر. به عنوان يك گوينده خبر چه پيشنهاداتي را مي‌توانيد در اين حوزه بدهيد كه باعث همسو شدن بيش از پيش مخاطب با شما شود؟

در مورد استراتژي خبر بويژه بخش خبري 20 پاسخي ندارم و در جايگاهي نيستم كه در مورد اين موضوعات صحبت كنم اما ببينيد بين واقعيت و حقيقت يك مرز ظريفي وجود دارد. واقعيت اين است كه مخاطب سرمايه اصلي رسانه محسوب مي‌شود. يعني به طور مثال همان‌طور كه حيات يك توليدكننده كالا به وجود مشتري (مخاطب)‌ وابسته است رسانه هم با وجود مخاطب است كه نفس مي‌كشد. اينجاست كه رسانه‌اي موفق عمل مي‌كند كه مي‌تواند افكار عمومي را هدايت كند كه به سبب آن مخاطبان بيشتر و وفادار براي خود به ارمغان بياورد، لذا صادق بودن در اين حوزه، صميمي بودن با توجه به نياز مخاطب هدف و شناخت آنان و به وجود آوردن يك بسته خبري براساس اين اولويت‌ها مي‌تواند در موفقيت يك بخش خبري حائز اهميت باشد. حال وقتي به آمار 70 درصد از جمعيت كشور كه جوان هستند مي‌رسيم بايد براساس ايجاد رنگ مناسب در دكور، پوشش گويندگان و اجراي آنان در اين حوزه و بهره‌مندي از هيجان منطقي در ارائه خبرها بيش از پيش لحاظ شود. از نكات ديگري كه مي‌توانند در اين راستا نقش بسزايي داشته باشند توجه به خبرهاي حاشيه‌اي، محاوره‌‌اي خواندن خبر، ايجاد تضاد در ليد خبر چون تاييد و تكذيب يك خبر و بازتاب و آهنگ روان خبر و كارگرداني هدفمند و مناسب است كه نمره 20 را در پي خواهد داشت. به نظر من خبر 20 سعي دارد اين اولويت‌ها را براي مخاطبان ايجاد كند!

بازتاب و جايگاه خبر 20 در ميان مردم تا به امروز چطور بوده؟

با توجه به بازتابي كه از طريق روابط عمومي و سامانه پيامك و سايت خود شبكه خبر صورت گرفته، مثبت ارزيابي شده اما به شخصه در ارتباطي كه با مردم دارم متوجه شدم خبر 20 جايگاه خودش را ميان مردم خيلي خوب و موثر پيدا كرده و ترجيح مي‌دهند با اين بخش خبري همراه باشند. ناگفته نماند نقطه نظراتي را هم به من و ديگر گويندگان خبر انتقال مي‌دهند كه در دو بخش انتقادات و پيشنهادات سازنده مطرح مي‌شود اما به طور كل نشان از همراه بودن با اين بخش خبري مي‌دهد كه باعث افتخار ماست.

نسبت به ساختار جديد، تعريف يك گوينده امروزي خبر چيست؟

خوشحالم كه از عنوان گوينده خبر امروزي استفاده كرديد. امروز گوينده خبر با تعريفي كه در سال‌هاي گذشته داشته متفاوت است.

صدا و تصوير از اولويت‌هاي اصلي يك گوينده در سال‌هاي گذشته بود ولي امروزه اين طور نيست. ما شاهد هستيم كه بنگاه‌هاي خبري جهان چه گوينده‌هايي را تربيت مي‌كنند؛ چهره‌ها خيلي زيبا نيست، چيدمان خبر، آهنگ و ضربان خبر، كارگرداني هدفمند خبري،‌ تصويربرداري خلاقانه و شكار لحظه‌ها، گريم، نورپردازي و ده‌ها موارد ديگر لازم است كه با هدايت يك گوينده باهوش و زبردست همراه با لحن مناسب به ثمر ‌رسد و كار را تكميل ‌كند. پس گوينده خوب كسي است كه با داشتن اطلاعات زياد و تنوع در واژگان و اعتماد به نفس قوي روي عبارات متن، آهنگ دلنشين مي‌گذارد، اين آهنگ صدا، الحاق حس لازم به كلمه‌اي است كه از گوينده صادر مي‌شود،‌ حس القاي يك خبر هشداردهنده،‌ يك خبر علمي، فرهنگي، اعلام آمار و ارقام ضروري براي مردم، حادثه و خبر شاد به مخاطب ازجمله ويژگي‌هاي گوينده خبر است كه با توانايي‌هاي فيزيكي ويژه در اندام‌هاي گفتاري‌‌اش و مهارت‌هاي ديگر همچون انعطاف صدا و اجرا، خوب شنيدن، خوب نوشتن و خوب خواندن و آموزش ديدن و تسلط به زبان فارسي امكان‌پذير خواهد شد.

شما در خبر 20 سبك كلامي خاصي داريد كه به نظر من در تاثيرگذاري خبر نقش بسزايي دارد چطور شد به اين سبك رسيديد؟

ببينيد، اصولا گويندگان خبر در كشور در 3 دسته تعريف مي‌شوند.

دسته اول شامل كساني است كه «خوب حرف مي‌زنند» يعني با مطالعه متن و يك بار خواندن،‌ آن را خوب مي‌خوانند، از صداي خوبي برخوردارند و تكميل‌كننده تيم توليدند.

دسته دوم گويندگاني هستند كه «حرف خوب مي‌زنند». اين گويندگان خيلي به متن تكيه ندارند و با محفوظات قبلي و حاصل تجربه اجرا از عهده اجرا و گويندگي برمي‌آيند.

امروزه هر فردي كه بخواهد در راديو و تلويزيون براي مردم و با مردم سخن بگويد بايد عالي‌ترين فنون و هنرهاي ارتباطي را بشناسد و به كار بگيرد

دسته سوم گويندگاني كه «حرف خوب مي‌زنند و خوب حرف مي‌زنند». اين گويندگان حكم جواهر را دارند، ويژگي‌هايي چون تحصيلات بالا، اطلاعات ذخيره ذهني مناسب، صداي خوب، ارتباط مناسب كه به نظر من گويندگان خبر 20 شبكه خبر حاصل دسته سوم هستند كه اغلب هم شرايط اجرا دارند و هم گويندگي متن، كه اين مهم حاصل نگرش مديريت محترم شبكه خبر جناب آقاي زابلي‌زاده براي جذب گوينده است و در مرحله بعد با بازگذاشتن فضا براي گوينده در ارائه مطلوب خبر و حمايت از اجزاي خبر در قالب سيستماتيك، از كليشه جلوگيري مي‌كنند كه البته جاي تشكر دارد.

گوينده خبر در برقراري ارتباط موثر چه نكاتي را بايد در اجرا لحاظ كند؟

واقعيت اين است كه اجراي مناسب در خبر فقط گويندگي صرف نيست و لازمه ارتباطات موثرتري است. امروزه هر فردي كه بخواهد در راديو و تلويزيون براي مردم و با مردم سخن بگويد بايد عالي‌ترين فنون و هنرهاي ارتباطي را بشناسد و به كار بگيرد.

دانش ارتباط كافي نيست، خلاقيت و عمل به آنها از اهميت برخوردار است.

گوينده‌اي كه از پشت ميز خبر به دوربين نگاه مي‌كند نمي‌تواند نگاه خودش را از دوربين عبور دهد و مفهوم را به دل و جان و ذهن بيننده انتقال دهد. در واقع همه زحمت‌هاي تيم خبري به هدر مي‌رود. يكي از نكاتي كه در ارتباط موثر اثرگذار است ارتباط كلامي شروع و پايان خوب است كه تيم ما در
خبر 20 به ‌آن توجه ويژه دارد.

به عنوان سوال آخر، اجراي زنده خبر با حاشيه‌هايي همراه است. در طول اين مدت اتفاق خاصي برايتان پيش آمده؟

تا دلتان بخواهد. خبر هميشه به صورت زنده اجرا مي‌شود، خدا نكند كه وقتي در حال اجراي خبر هستيد عطسه‌تان بگيرد يا وقتي روي آنتن هستيد يك خبر فوري به شما بدهند و شما بايد بدون اشتباه آن را بخوانيد. اما خاطره‌اي كه فراموش نمي‌كنم: زمستان و سراشيبي جام‌جم كه در حال بالا آمدن بوديم و يك ساعت قبل از شروع خبر پايمان سر مي‌خورد و انگشت دستمان مي‌شكند ولي بايد خبر را خواند. اينها گوشه‌اي از اتفاقاتي است كه براي من و همكارانم پيش‌آمده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 فروردین1389ساعت 23:51  توسط محمد رضا سلمانی  | 

شب شما بخير!

 
+ نوشته شده در  جمعه 30 بهمن1388ساعت 17:58  توسط محمد رضا سلمانی  | 

چرا از محبت خار ها گل می شود؟

نمی دونم شما در طول شبانه روز چقدر سعی می کنید محبت کنید؟چقدر سعی می کنید قدر لحظات زندگیتو نو بدونید؟من هر روز که محبت اطرافی یانم  می بینم متوجه می شم چقدر بد فکر می کنم که آدم با محبتی یم ! بیایم به این جمله یه کم فکر کنیم!نظام هستي بر اساس مهر و محبت پروردگار به انسان پديد آمده است .

حالا اگه محبت نبود.اگر محبت نبود ، نه طلوعي بود و نه غروبي . نه بهاري بود و شکفتن گلها و نه نغمه هاي شورانگيز بلبلان . نه کوهساري وجود داشت و نه آبشاري ، نه امواج غلطان درياها به چشم مي خورد و نه ستارگان در آسمانها چشمک مي زدند . اگر عشق و دلدادگي نبود شوريدگان به دنيا نمي آمدند و اشعار نغز و زيبا سروده نمي شد . اگر سوز و گداز دلدادگان نبود کوه بيستون شکافته نمي شد و ذوق و هنر هرگز تولد نمي يافت ، ديگر معلم شوريده دلي پيدا نمي شد و کلاسهاي درس تعطيل مي گرديد .
دفتر زندگي با کلمه عشق و محبت آغاز شد و جلوه هاي گوناگون جمال و کمال در کل هستي پديد آمد . انسانها هم که جزئي از نظام کلي هستي هستند با عشق متولد مي شوند با دلدادگي به تلاش و کوشش مي پردازند و در آخرين لحظات زندگي سرشار و لبريز از عشق و دلدادگي چون حبابها به اقيانوس هستي و ابديت مي پيوندند . پس آغاز و سرانجام زندگي و هستي از مهر و محبت آکنده است و آنان که از عشق و دلدادگي خبري ندارند نامشان در دفتر و جريده انسانها ثبت و ضبط نمي شه . اگر مي خواهيم خانواده استواري داشته باشيم اگر مايل هستيم از زندگي لذت و بهره بگيريم ، اگر مي خواهيم کودکان ما با نشاط و خرمي زندگي کنند ،‌ اگر مي خواهيم استعدادهاي خداداد در آنان شکوفا گردد و اگر مي خواهيم روح اميد و اعتماد و تلاش و کوشش در آنان زنده شود . زندگي خانوادگي را از مهر و محبت لبريز و سرشاز نماييم و در و ديوار خانه را با صفا و صميميت آذين بندي کنيم .
رسول خدا ( ص ) مي فرمود : هيچ بنايي در نزد پروردگار محبوب تر از بناي خانوادگي نيست بديهي است که منظور خانواده اي است که لبريز از مهر و محبت باشد . در گفتار ديگري فرمود . مرد مسلمان پس از اسلام فايده اي برتر و والاتر از همسري مسلمان به دست نياورده است . همسري که هر گاه به او مي نگرد سراسر وجودش از شادي و سرور لبريز مي گردد . هر گاه از او چيزي را طلب مي کند از او اطاعت مي کند و درغيبت شوهرش با همه وجود از ناموس و مال او پاسداري مي نمايد . پرواضح است که اين گونه ارتباط استوار و صميمي جز در پرتو مهر و محبت زن و شوهر به يکديگر امکان پذير نيست . پيوندهاي عاطفي است که زن و شوهر را به وحدت و يگانگي سوق داده هر دو يکي مي شوند و دوگانگي و اختلاف و درگيري از ميان برداشته مي شود . در برخي از روايات اسلامي از همسر به انيس موافق تعبير شده است. 
رسول خدا (ص) مي فرمود : من از دنياي شما سه چيز را دوست دارم اول بوي خوش ، دوم زنان و سوم نماز را که نور چشم من است . هدف اساسي پيامبر بزرگوار اين بوده است که براي همه زنان و مردان اين واقعيت را تبيين کند که کانون خانوادگي بايد از مهر و محبت لبريز باشد تا زندگي مفهوم واقعي خود را از دست ندهد .
 در اينجا اين سئوال مطرح مي شود که زن و شوهر چگونه بايد با يکديگر برخورد داشته باشند تا کانون خانوادگي از مهر و محبت لبريز گردد . در پاسخ مي گوييم که هيچ معلومي بدون علت تحقق نمي يابد . براي ايجاد صفا و صميميت بايد رفتارهاي خاصي در محيط خانوادگي حاکميت داشته باشد تا صفا و يگانگي فراهم آيد به همين مناسبت به رفتارهايي که موجب ايجاد صفا و صميميت مي شود اشاره مي کنيم .
۱ - اولين عاملي که موجب پديد آمدن صميميت مي شود خوش اخلاقي است .  
۲ - دومين عاملي که صفا و صميميت را در محيط خانوادگي فراهم مي آورد خوش زباني است .
۳ - سومين نکته که بسيار حساس است و در ايجاد و حفظ صميميت ها نقش مؤثر را عهده دار است خوش برخوردي است . عده کمي هستند که از اين توانايي برخوردارند . اين گونه افراد در اولين برخورد با ديگران اعم از خردسال و بزرگسال آنان را شيفته و مجذوب خود مي کنند و در برابر اين عده بسياري از مردم نيز برخوردي خشک و ساده دارند .
۴ - نکته چهارم که در ابقاي صميميت ها بسيار مؤثر مي باشد اين است که در زندگي خانواگي ، زن و مرد احترام يکديگر را حفظ کنند و در برابر اعضاي خانواده و بيگانگان رفتارشان با يکديگر آنچنان گرم و صميمي باشد که همه گمان کنند آن دو از کثرت گذشته به وحدت و يگانگي واقعي رسيده اند . 
۵ - نکته پنجم اينکه هم ديگر رو تأييد و تثبيت کنیم و اين کار علاوه بر اينکه عملاً انجام مي گيرد بايد در گفتار و رفتار هم انعکاس يابد.

حالا اگه توانایشو دارین یا ا... که زود دیر میشه! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 بهمن1388ساعت 0:55  توسط محمد رضا سلمانی  | 

دیوانه وار زیباست!!

برداشت شما از این تصویر چیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت 0:40  توسط محمد رضا سلمانی  | 

لزوم حقیقت گویی رسانه ملی در حقایق یمن دیروز و امروز

امروز زیر نویسی(تایتل)در بخش گفتگوی شبکه خبر حک شد با این عنوان

( القاعده سازي بحران در يمن!!) واقعیت چیست؟ آیا القاعده وجود دارد یا ساخته وپرداخته طراحان جنگ قدرت و استعمار است؟

ماشین تبلیغات رسانه /القاعده را مظلوم جلوه ندهد .امروز برای ما القاعده خطرناک تر از امریکا است.در علم تبلیغات هم چون ریاضی منفی(القاعده) در منفی(آمریکا) مثبت خواهد شد. فرصت را به تهدید بدل نکنیم . 

اماحقایق موجود:

یمن دومین پایگاه استقرار القاعده به لحاظ امنیتی بعد از عربستان سعودی است و بیشترین زندانیان گوانتانامو پس از سعودی دارای تابعیت یمنی می باشند . شاخه یمنی القاعده در سال 1998 چند سفارت آمریکایی را در کشورهای افریقایی منفجر کردند و در سال 2000 ناو جنگی "کول"  را در بندر عدن در یمن هدف قرار دادند که طی آن 17 نفر از نیروهای مارینز " دریایی" آمریکا کشته شدند و خسارات زیادی نیز به این ناو وارد آمد. همچنین شاخه یمنی القاعده یمن در حادثه 11 سپتامبر شرکت داشته و در آگوست سال گذشته نیز باز همین شاخه از القاعده بودند که امیر محمد بن نایف معاون وزیر داخله سعودی را  در دفتر کارش هدف عملیات تروریستی قرار دادند و لذا فعالیت القاده در یمن به قبل از حملات 11 سپتامبر و 2001 بازمی گردد. به لحاظ ژئو پلیتیکی می توان گفت که یمن به دلایل متعددی محل خوبی برای رشد و نفوذ القاعده می باشد و همجواری آن با سعودی و سومالی و نزدیکی به عراق و افغانستان و مرزهای باز و غیر قابل کنترل آن موجب شده تا القاعده به راحتی در آن رفت و آمد داشته باشند و همچنین سلاح و مواد منفجره به راحتی بازار اسلحه یمن خرید و فروش می شود  . از سویی دیگر بافت قبیله ای و حکومت مرکزی ضعیف در مقابل قدرت قبایل که به منزله حکومتهای کوچک و پراکنده در اطراف یمن هستند محل مناسبی برای رشد و گسترش القاعده می باشد.

بر اساس گزارشهای استخباراتی آمریکا که گاهاً با اهداف معینی منتشر می شوند ، گفته شده که یمن در سال 2007 پیمان امنیتی با آمریکا می بندد که به موجب آن آمریکا اجازه می یابد در قبال کمکهای مالی و تسلیحاتی به دولت یمن، پایگاههای نظامی در خاک این کشور ایجاد کرده و بدون ترتیبات اداری منافع خود را در این کشور تامین نموده و با القاعده مبارزه نماید ، همچنین یمن نیز متعهد می شود که مانع از فرار  اعضای جهادی القاعده از افغانستان و پاکستان و عراق به این کشور نشده و اجازه ورود آنها به خاک یمن را بدهد.اماهدف آمریکا از این بند قرار داد چه بود؟

1- کاستن از تعداد افراد القاعده در افغانستان و پاکستان و کاهش حملات آنها و در نتیجه آرامش موقتی و تدریجی اوضاع در آنجا و نیز فرار از فشار افکار عمومی آمریکا و انتقادات در خصوص جنگ بی فایده و طولانی مدت با تروریسم و القاعده در افغانستان بوده

2- تجدید روحیه و تجدید قوای نیروهای آمریکایی و ناتو از اهداف دیگر این طرح بود.

3- هدف دیگر جمع کردن اعضای القاعده در یک مکان و غافلگیر کردن آنها با ضربات پی در پی و در اصطلاح رعایت اصل اقتصاد نظامی یعنی جمع کردن سربازان دشمن در یک مکان و تلاش اندک برای کسب نتایج بزرگتر می باشد.

 هدف اصلی ظهور  ناگهانی و فعال شدن  القاعده در یمن

 تجزیه سعودی و تسلط بر منابع نفتی 

اما هدف اصلی آمریکا از دخالت نظامی در یمن ، درگیر کردن سعودی در این جنگ و انتقال بحران به اراضی سعودی و زمینه سازی برای شروع جنگ داخلی در سعودی و مقدمه ای برای تجزیه این کشور و تسلط بر منابع نفتی آن که بزرگترین و اولین تولید کننده نفت منطقه بوده و بیشترین ذخایر نفتی را در جهان دارد، می باشد.

 ایجاد تفرقه مذهبی و فروش سلاح و زمینه سازی برای حمله به ایران

برخی محللین سیاسی عرب معتقدند که آمریکا به شدت تلاش دارد تا درگیری داخلی یمن را با داخل کردن سعودی به آن ، به درگیری بین شیعه و سنی نشان بدهد و به این ترتیب کشورهای حوزه خلیج فارس و ایران را در دو جبهه مقابل هم ( شیعه – سنی) قرار داده تا از این طریق بتواند از یک سو مسابقه تسلیحاتی در کشورهای منطقه راه انداخته و سلاحهای انبوه شده در کارخانجات اسلحه سازی خود را در شرایط کنونی بحران اقتصادی و نیاز مبرم به فروش این سلاحها ، به فروش برساند و از سویی دیگر زمینه را برای حمله به ایران به بهانه برنامه هسته ای این کشور و خطر نفوذ شیعه و بدست گرفتن قدرت توسط شیعیان در کشورهای حوزه خلیج فارس ، فراهم آورد.

لازم به ذکر است که ظاهراً کشورهای حوزه خلیج فارس و سعودی نارضایتی و مخالفت خود را از حمله نظامی به ایران اعلام نموده و آمریکا و اسرائیل را در این مسیر تنها گذاشته اند اما چه بسا در این مسیر مجددا فریب آمریکا و غرب را خورده و همانند حمایت از صدام در دوران جنگ هشت ساله مجددا به اردوگاه آمریکا و غرب ملحق شوند.

شیعه هراسی

نظریه شیعه هراسی که به شدت در کانالهای ماهواره ای العربیه و سایر شبکه های خبری عربی در حال رواج می باشد در راستای همین هدف می باشد و آمریکا و اسرائیل سعی دارند با خطرناک جلوه دادن قدرت و نفوذ ایران و حزب الله و شیعیان یمن و عراق ،ترس و نگرانی را در مردم و سران کشورهای این حوزه ایجاد و زمینه نفاق و سپس جنگ مذهبی را آماده سازند. نظریه هلال شیعی هم که چند سال پیش توسط یکی از سران کشورهای عربی مطرح شد در همین ارتباط بود.

حضور وسیع در دریای احمر و باب المندب و اقیانوس هند

یکی دیگر از بندهای پیمان امنیتی آمریکا و یمن ، حصول حق تمرکز نظامی و امنی در داخل اراضی یمن است و به عبارت بهتر تحکیم سیطره و نفوذ آمریکا بر مدخل جنوبی دریای احمر و تنگه باب المندب علیرغم وجود پایگاه نظامی آمریکا در جیبوتی و حضور ناوهای جنگی این کشور در سواحل سومالی و دریای احمر است و از نقطه نظر استراتژیک این حضور گسترده نظامی تسلط آمریکا بر اقیانوس هند را افزایش داده و فرصتی بی نظیر برای آمریکا برای عملی کردن نقشه  خود برای تقسیم عربستان سعودی به چهار کشور کوچکتر همگام با اهداف صهیونیسم جهانی می باشد.

همچنین اطمینان از امنیت کشتی های نفتکش و مسیر آنها در صورت حمله احتمالی به ایران و بسته شدن تنگه هرمز از اهداف دیگر آمریکا برای حضور گسترده در این منطقه است.

اوضاع داخلی سعودی

نکته دیگر که تا حدی از نظرها مخفی مانده تضعیف حکومت سعودی و بحران جانشینی امیر عبدالله می باشد. به اعتقاد محللین سیاسی عربستان در حال فروپاشی است و آل سعود به شدت دچار درگیری و اختلاف داخلی می باشند. پایه های حکومت کنونی نیز بر اثر فساد گسترده اداری و اخلاقی سست شده و احتمال زیادی می رود در صورت وفات پادشاه این کشور و ناتوانی ولیعهد آن با توجه به سرطان پیشرفته ای که دارد ،جنگهای داخلی سعودی بر سر جانشینی و حکومت  اتفاق بیفتد که این امر می تواند از سویی موجب تقویت شیعیان و اتحاد آنها با ایران شده و از سوی دیگر بحران جدی نفت و بالا رفتن قیمتها را در پی داشته باشد. لذا آمریکا و غرب از این واقعیت بر اطلاع نبوده و از هم اکنون خود را برای مقابله با هر گونه بحران و جنگ داخلی در این کشور آماده می سازد.

بر اساس معلومات به دست آمده از اداره مهاجرت آمریکا، این کشور از چند سال قبل اقدام به جذب و مهاجرت جوانهای یمنی و جذب وتربیت آنها در نیروی دریایی آمریکا نموده و این عمل در راستای مقدمه ای برای اجرای نقشه های اسراتژیک طولانی مدت آمریکا در منطقه است.

مهاجرت یهودیان یمن به اسرائیل و باز شدن پای رژِیم صهیونیستی

همچنین حضور کارشناسان اسرائیلی در یمن و مهاجرت بیش از دویست یهودی یمنی به آمریکا و سپس به اسرائیل از نتایج دیگر درگیریهای یمن بوده  که در راستای توسعه شهرک سازیهای رژیم صهیونیستی از اهمیت خاصی برای این رژیم برخوردار است.

حفظ برتری نظامی رژیم صهیونیستی در منطقه

اما هدف دیگر از حضور آمریکا و تجزیه کشورهای منطقه غیر از تسلط بر منابع نفت و انرژی و فروش تسلیحات،  تامین امنیت اسرائیل و حفظ برتری نظامی و اقتصادی این رژیم و ايجاد توازن قوا به نفع اسرائیل و آمریکا است. هر زمان که امریکا احساس نماید یکی از کشورهای منطقه در حال کسب برتری اقتصادی و نظامی بوده و تهدیدی برای این رژیم به شمار می رود به سرعت دست به طراحی و اجرای چنین نقشه های شومی می کند.

آرزوی رژیم صهیونیستی برای تسلط بر دریای احمر

یکی از آرزوهای رژیم غاصب اسرائیل نیز دست یابی و تسلط به دریای احمر بوده و این منطقه اهمیت زیادی برای این رژیم دارد زیرا محل عبور کشتیهای این رژیم و ارتباط آن با قاره آسیا و آفریقاست و لذا تسلط بر یمن و باب المندب از اهداف این رژیم غاصب می باشد.

بعد دینی و عقیدتی و وقایع مرتبط به آخر الزمان

اما دلیل دیگر جنگهای آمریکا و غرب در این منطقه بعد دینی و عقایدی آن است. پیشتر شاهد بودیم که جورج بوش پس از حمله به افغانستان خود را نماینده خدا و مجری دستورات رب دانسته و در حمله به عراق نیز تونی بلیر و جورج بوش سعی نمودند با توجه به عقاید افراطی مکاتب صهیو - مسیحی که منشاء ایجاد فتنه و کاشتن رژیم صهیونیستی در این منطقه است ، حملات خود به عراق و افغانستان را توجیه نمایند. همانطور که ما مسلمانان به وقایع آخر زمان و ظهور منجی اعتقاد داریم و هزاران حدیث و روایت در این خصوص داریم ، پیروان ادیان دیگر هم بنا بر اعتقادات خود انتظار ظهور منجی را می کشند تا حدی که برای این واقعه فیلم و کتاب و پیشگویی هایی را هم نموده اند. 130 سال است که در دانشگاه‌هاي وابسته به کليساي کاتوليک در رشته آخرالزمان‌شناسي فارغ‌التحصيل دارند و در ايالات متحده آمريکا بيش از 257 کالج و دانشگاه در اين رشته وجود دارد و این موضوع نشان می دهد که وقایع آخر الزمان جایگاه مهمی برای مسیحیان و سایر ادیان دارد.مسیحیان و صهیونیستها می دانند که مهدی موعود (عج) از این منطقه ظهور خواهد کرد و لذا بعد دیگر حضور آمریکا در این منطقه را باید در اعتقادات و عقاید سران جنگ طلب آن جستجو نمود.

کلام آخر:

  بیداری و آگاهی مسئولان و بعد مردم مانع از تحقق اهداف شوم امپریالیست و صهیونیست و استعمارگران می شود و لذا وظیفه ماست تا با تکیه بر  مشترکات مذاهب و ادیان پیوندهای بین ملتهای منطقه را محکم نموده و از تجزیه و تفکیک کشورهای اسلامی به بهانه های واهی و بر اساس نسخه های غربی جلوگیری کنیم و مانع از نفوذ و حمله دشمنان گردیم. وحدت ما موثرترین سلاح در مقابل دشمنان می باشد که متاسفانه امروزه برای کسب قدرت به بیراهه می رود. به امید آن روز.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 بهمن1388ساعت 17:18  توسط محمد رضا سلمانی  | 

حکایت1

جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اينکار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنشي نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد : حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش ديگرش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست! زن جوان حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد! در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود.
هميشه به ياد داشته باشيم كه چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را دوباره بازگرداند :

1. سنگ ........ پس از رها کردن!

2. سخن ............ . پس از گفتن!

3. موقعيت ... پس از پايان يافتن!

4. و زمان ........ پس از گذشتن!
+ نوشته شده در  شنبه 3 بهمن1388ساعت 17:0  توسط محمد رضا سلمانی  | 

 هدفی در پیش است ـ راز آن کُنج دل است ـ

            بند ها را باید بست

 من بسان شیرم ـ هدفم ایران است -

             بند ها را باید بست

کُنج ویرانه شهر ـ دخترک زجه کشان آرام است. نان شب محتاج است.

             بند ها را باید بست .

 آن طرف صورت یک مرد غریب   ُ سرخ از سیلی ایام / ولی خندان است.

        بند ها را باید بست

نه برای رفتن که برای ماندن / ماندن از دیدن فریاد سکوت درد است.

                         بند ها را باید بست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1388ساعت 18:0  توسط محمد رضا سلمانی  | 

دلگیر بودن روزهای جمعه / چرا؟

اول از همه دوستان عزیز به خاطر اینکه امتحان های پایان ترم اجازه سر خاروندن نمی داد چه برسه به وبلاگ رسیدن و به روز کردن مطالب ُ عذر خواهی می کنم. هر چه فریاد دارید بر سر نظامءآموزشی مان بزنید! القصه دلگیر بودن روزهای جمعه را بسیاری حالت پدیده و شرایطی خاص در حیطه روانشناسی می‌دانند. اما به‌جز مشکل روحی باید علت آن را در برنامه‌ریزی و جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی نیز دانست.
دلگیر بودن روزهای جمعه را بسیاری حالت پدیده و شرایطی خاص در حیطه روانشناسی می‌دانند. اما به‌جز مشکل روحی باید علت آن را در برنامه‌ریزی و جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی نیز دانست، که البته تنها مختص کشور ما نیست.
 مردم جوامع مختلف همواره برای گذراندن ایام تعطیل برنامه ریزی‌های متعددی از جمله تفریح، سفر‌های پایان هفته و دیدن از مناطق دیدنی شهر و یا. . . را در نظر می‌گیرند. اما نگاه جامعه ما نسبت به تعطیلات و بخصوص روزهای جمعه به گونه‌ای دیگر است. معمولاً این روز را به استراحت مطلق می‌پردازیم تا خستگی یک هفته کار و تلاش را از روح و جسممان بیرون کنیم و یا به کارهای ناتمام هفته و یا مهمانی‌های خانوادگی می‌پردازیم. در واقع برنامه‌ریزی کاملی برای گذراندن یک یا دو روز تعطیلی آخر هفته وجود ندارد. همین امر باعث می‌شود تا در برخی از روزهای جمعه که کارهای ناتمام به اتمام رسیده، برنامه‌ای برای مهمانی وجود ندارد ودیگر نیاز به استراحت نیز نداریم، دچار خستگی روحی و بی‌حوصلگی می‌شویم. این حالتی است که در عصر روز جمعه بیش از پیش خود را نمایان می‌کند. از این رو گله می‌کنیم که عصر روز‌های جمعه برایمان بسیار دلگیر است. متأسفانه این حالت در مورد بچه‌ها بیش از پیش دیده می‌شود. پدرانی که برای روزهای تعطیل خود برنامه‌ای ندارند بی‌شک برای فرزندانشان نیز برنامه‌ای ندارند. خانواده‌ها در چنین شرایطی چندان نسبت به فرزندان و اوقات فراغتشان تلاش نمی‌کنند.

 دلگیر بودن عصر روز‌های جمعه در فرهنگ ماست

دکتر سیما فردوسی درباره این حالت روحی و بی‌حوصلگی و دلگیر بودن عصر‌های جمعه معتقد است: «مقوله دلگیر بودن عصر روز‌های جمعه در فرهنگ ما شایع شده است. این خاصیت بشر است که می‌خواهد برنامه داشته باشد و در پی تنوع است. در ذهن ما روز جمعه روز استراحت و تفریح است. اما اگر این هماهنگی و برنامه دچار خلل بشود و ناهماهنگی میان ذهن و محیط ایجاد شد روح دچار غم‌زدگی می‌شود.» وی ادامه داد: این مورد بیشتر به روحیات و حالات مختلف آدم‌های مختلف باز می‌گردد. زیرا آدم‌ها به لحاظ تیپ و شخصیت با یکدیگر متفاوت هستند. معمولاً از روز شنبه که یک هفته کاری آغاز می‌شود و همه انسان‌ها یک روزکاری را پشت سرمی‌گذارند هیچ‌گاه حس تنهایی و خلأی را حس نمی‌کند. زیرا تمام ایام و ساعت‌های آنها با کار و فعالیت پر می‌شود. اما از آنجایی که جمعه روز تعطیل و استراحت است، افراد سعی می‌کنند تا خستگی یک هفته کار و تلاش را در این روز از تن به در کنند. این حالت هم باعث می‌شود تا جمعه‌ها روزهای متفاوتی با روزهای دیگر باشد. بی‌برنامه بودن این روز برای برخی از افراد باعث کسالت، خستگی و بی‌روحیه شدن می‌شود. البته اگر افراد برای روز جمعه نیز برنامه‌ای داشته باشند دچار این حالات نمی‌شوند. خلوتی خیابان‌های شهر نیز یکی از عواملی است که بر این حالت روحی می‌افزاید.

 افراد جامعه به لحاظ برخورد با این پدیده دودسته‌اند

دکتر فردوسی افراد جامعه را به‌لحاظ برخورد با این پدیده به دو دسته و گروه درون‌گرا و برون‌گرا تقسیم‌بندی کرد و ادامه داد: «البته باز هم بر این نکته که این حالت در افراد مختلف متفاوت است تأکید می‌کنم زیرا ممکن است برخی افراد به این حالت در عصر روز جمعه علاقه‌مند باشند. زیرا در این زمان می‌توانند به کارهای عقب مانده‌ خود برسند. اما گروهی دیگر قادر نیستند مانند گروه اول خلأ زمانی که در عصر روز جمعه برای آنها ایجاد شده را پر کنند. این گروه معتقدند که روز جمعه روز استراحت و گردش و مهمانی است. از این رو اگر روزی نتوانند با این روش که گفته‌اند وقتشان را پر کنند دچار کسالت و بی‌حوصلگی می‌شوند. این گروه به‌خاطر نوع برنامه‌ریزی‌هایشان بیشتر مورد نظر ما هستند و از حالتی که گفته شد رنج می‌برند. این گروه با برنامه‌ریزی قبلی و مداوم برای عصر جمعه خودشان می‌توانند شرایط روحی‌شان را تغییر دهند. گروه دومی که به آن اشاره کردم همان آدم‌های برونگرا هستند. این گروه که بیشتر در تعاملات اجتماعی قرار دارند و تمایل فراوان به انجام کارهابه شکل گروهی دارند، همچنین دوست دارند که در جمع باشند. این گروه اگر در شرایطی بی‌برنامه قرار بگیرند و نتوانند وقتشان را آن‌گونه که دوست دارند صرف کارهایشان کنند، دچار خلأ می‌شوند و به‌طور خاص در عصر روزهای جمعه دچار بلاتکلیفی و بی‌حوصلگی می‌شوند. اما درون‌گرا‌ها چون به تنهایی عادت کرده‌اند. دوست دارند تا در تنهایی کارهایشان را به انجام برسانند. در صورت خستگی نیز با یک پیاده‌روی ساده دوباره به حالت روحی مناسب باز می‌گردند این در حالی است که یک پیاده‌روی ساده فرد برون‌گرا را ارضا نمی‌کند.»

از ظهر جمعه تا تاریک شدن هوا

«دکتر فردوسی» با بیان اینکه این حالت در روزهای جمعه تنها چند ساعت پیش می‌آید و از ظهرتا تاریک شدن هوا ادامه پیدا می‌کند، افزود: «نکته جالب هم در همین‌جاست که زمانی که به شامگاه جمعه نزدیک می‌شویم و یا با ورود به صبح روز شنبه تمامی حس‌های منفی و دل سرد‌کننده از بین می‌رود. این حالت هم برای زنان خانه‌دار و هم مردان و زنان بازنشسته نیز وجود دارد. این حالت هم به این خاطر ایجاد می‌شود که می‌بینند که جامعه در حال فعالیت و جنب و جوش است. این حس خوبی به آدمی می‌دهد. گویا در شامگاه روز جمعه دوباره مغز به انسان برنامه می‌دهد که باید خودش را برای فردا آماده کند. چون این برنامه در روزهای عادی نیز اجرا می‌شود و دوباره ذهن انسان را آماده فعالیت می‌کند به همین خاطر از حالت عصر جمعه خارج می‌شود.»

وی این حالت را تنها شامل حال بزرگسالان ندانست و تأثیر آن را بر بچه‌ها نیز بسیار شدید‌تر دانست و عنوان داشت: «این حالت در بچه‌ها نیز دیده می‌شود. آنها هم یک هفته کامل را در مدرسه سپری می‌کنند. اینکه باید صبح زود بیدار شوند و به مدرسه بروند و عصر به کارهای مدرسه بپردازند و بخوابند تا صبح روز بعد بیدار شوند و دوباره کارهای روتین و مشخصی را به انجام برسانند. اما روز جمعه برایشان روزی متفاوت است و میل به گذراندن یک روز با برنامه‌ای تفریحی دارند. اگر این برنامه نباشد آنها نیز دچار این دلسردی و بی‌حوصلگی می‌شوند. البته قرار نیست که این زمان زیاد و طولانی باشد. اگر به چند ساعت نیز خلاصه شود باز هم می‌تواند آنها را از این حس عصر جمعه‌ها برهاند. این تفریح باعث تجدید قوا می‌شود و بچه‌ها می‌توانند با تمرکز بهتر به تکالیف مدرسه خود بپردازند.»

دکتر فردوسی در خاتمه توصیه کرد: «به همه خواننده‌ها توصیه می‌کنم اگر در عصر روزهای جمعه دلشان می‌گیرد می‌توانند با انجام یک برنامه مدون ساده اما دائمی  از بی‌حوصلگی این ساعت از روز جمعه رهایی یابند.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1388ساعت 15:25  توسط محمد رضا سلمانی  | 

علم با وجدان بهتر است یا...

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای! 

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند! 

یک تقویت کننده  فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است! 

یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 15:36  توسط محمد رضا سلمانی  | 

به پاس هفته بسیج و برای آنانی که دلشان برای بقای این خاک می تپد.

صحبت از مردمی است که جشن گرفته بودند،

جشن انقلاب و سرخوش از آمدن فرشته بودند. آن روزها شاید من و تو نبودیم یا آن لحظات را به یاد نداشته باشیم، البته بزرگترها کاملاً به خاطر دارند چرا که خود خالق آن بودند. آن روزی که ناگهان دیو سیاهی به شرها وکشورمان حمله کرد.  

 مردم برآشفته بودند و جوانترها داوطلب شدند که بروند و با این دیو سیاه بجنگند. هر زخمی که بر پیکر این دیو وارد می شد، از پا در نمی آمد، گروه گروه جوانها می رفتند به عشق و به فرمان پیر مرادشان. کوچه پس کوچه های شهر که پر شده بود از گل و تبریک، این بار پر شده بود از حجله و تسلیت، از شهادت و از شهید.

روزی نبود که ضجه ای آسمان را نشکافد و من و تو هم پای همه این اتفاق ها رشد کردیم. کم کم این نبرد نابرابر پایان گرفت، دیو سیاه از پای درآمد و آنهایی که از این نبرد باقی مانده بودند، بازگشتند و جوانانی در مقابل خود دیدند که نامشان دانش آموزان مدرسه عشق و بسیجیان عاشق بود. رزمندگان دیروز برای بسیجیان امروز، از روزهای سخت نبرد گفتند، از شلمچه و درگیری های طاقت فرسا و نفس گیرش خاطره ها نقل کردند، از میدان های مین، از طلائیه صحبت کردند و از یادگاران نهفته در چزابه از پروازها حرف به میان آوردند و از اشکهای بی پایان یاران گمنام خود، از گازها گفتند، از خردل ها، از سیانورها و مواد شیمیایی کشنده و از بدن های زخم خورده، از آفتاب سوزان و شن های داغ جنوب، از لب های تشنه و چادرها و سنگرهای آتشین دشت عباس و عین خوش بستان و خونین شهر. از کوه های سر به فلک کشیده و سرمای خشک و سوزان غرب، از یخبندان جاده های خاکی و کوهستانی سنندج، پاوه و دره مرگ کرند غرب و ایلام و آنان باز هم از یک جشن سخن می گفتند، جشنی خونین همراه با رقصی خونین، جشن شهادت و نوجوانان و جوانان بسیجی هم      می شنیدند و در خاطره خود ثبت می کردند، بعضی از شنیدن این روایت ها خندیدند و رفتند و باور نکردند، عده ای گریستند و ماندند و عده ای دیگر نیز به صلاح خویش ندانستند که باور کنند.

 اینک ما مانده ایم که وارث پرواز کبوترها باشیم و خاطرات گل های باقی مانده از آن دوران امروز من و تو ای بسیجی قهرمان باید بمانیم تا فردا برای نسل بعد نقل خاطره و روایت کنیم و برای آیندگان قصه و حرفهای تاریخی بزنیم. فردا نوبت ما است که این رسالت را به دوش بگیریم و از آنچه به ما رسیده حفاظت و حراست کنیم. پس خوب یاد بگیر و خوب گوش بسپار که اگر از تو پرسیدند که در این قصه و ماجرا چه کردی، شرمنده شهدا و فداکاری های گذشتگانمان نشویم. هر روز من و تو چشم هایمان به هم می نگرند، اما روزی سربلند خواهیم بود که اگر دل هایمان به هم نگریستد، غریبه نباشند، آشنا باشند.

یادمان باشد همه ما می توانیم یکی از همان جوان هایی باشیم که حماسه آفریدند. بیا آبروی خون را با قدم گذاشتن در راه آنان بخریم و حفظ کنیم. بیا مثل آنان با مرام به یکدیگر سلام کنیم و بنگریم، مثل یکی از همان فرزندان خورشید سرزمین مهر. پس ای جوان بسیجی، کمربند را محکم ببند که امروز نوبت ما است تا وارد صحنه شویم. با الگوپذیری از جوانان دیروزی اهداف و آرمان های آنان را ادامه دهیم، همانگونه که جوانان داوطلب حماسه دفاع مقدس مردانه در مقابل خصم زبون ایستادند و عقب نشینی نکردند، من و تو هم شرایط را درک کنیم و با حضور خود در صحنه های سازندگی، علمی، فناوری، فرهنگی، اجتماعی و امنیتی و هر جا که ضرورت داشته باشد مرد و مردانه وارد شویم و ذره ای هم خستگی و تردید به خود راه ندهیم چرا که سکاندار کشتی نظام ما شاگرد ممتاز مکتب امام ما است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آذر1388ساعت 21:52  توسط محمد رضا سلمانی  |